دانلود مقاله : Emotionally Focused Couple Therapy: A Couple’s Struggle with Infidelity
دغدغه یک زوج با خیانت در درمان زوج درمانی با رویکرد متمرکز بر احساسات
خلاصه :
این مقاله در مورد درمان زوج درمانی متمرکز بر احساسات (EFT) است که توسط سوزان جانسون و لزلی گرینبرگ در دهه ۱۹۸۰ توسعه داده شده است. هدف این درمان کمک به زوجها برای حل مشکلات روابطی است که معمولاً از قطع ارتباطات عاطفی ناشی میشود. مقاله یک نمونه کیس از یک زوجی که با مسئله خیانت دست و پنجه نرم میکنند را ارائه میدهد و نشان میدهد که چگونه میتوان از EFT برای بازسازی پیوندهای عاطفی و حل مشکلات ارتباطی استفاده کرد. این مقاله به تئوری وابستگی در درمان زوجی پرداخته و مداخلات بالینی برای تغییر الگوهای منفی تعاملات را شرح میدهد. موفقیت درمان به درک احساسات و تسهیل آسیبپذیری بین زوجها بستگی دارد.
ترجمه کامل صفحات مقاله :
خلاصه
هدف اصلی این مقاله نمایش نظریه، کاربرد و نتایج درمان زوج درمانی متمرکز بر احساسات (EFT) است. درمان متمرکز بر احساسات (EFT) تأثیرات زیادی بر دنیای درمان زناشویی گذاشته است و توسط سوزان جانسون و لزلی گرینبرگ در اوایل دهه ۱۹۸۰ توسعه داده شده است. این مقاله بر روی فرمولهسازی نظریه EFT و کاربرد آن در یک نمونه کیس از زوجهایی که با مسئله خیانت دست و پنجه نرم میکنند، تمرکز دارد. ابتدا این مقاله توسعه EFT و تأثیرات تئوری وابستگی را مرور خواهد کرد. سپس، نشان داده خواهد شد که چگونه مداخلات عاطفی میتوانند تعاملات زوجها را تحت تأثیر قرار دهند و چگونه رویدادهای کلیدی تغییراتی در تعاملات زوجها ایجاد میکنند. برای درک بهتر در مورد EFT، نظریه تغییر، مداخلات بالینی اصلی و ساختار درمان ارائه خواهد شد. در نهایت، این مقاله یک نمونه بالینی ارائه میدهد که EFT را برای یک زوج که با خیانت دست و پنجه نرم میکنند، به کار میبرد و نتایج آن را مورد بررسی قرار میدهد.
کلمات کلیدی: درمان متمرکز بر احساسات، درمان زوجها، رابطه، خیانت
مقدمه
جانسون و گرینبرگ (۱۹۸۷)، بنیانگذاران درمان زوج درمانی متمرکز بر احساسات (EFT)، این روش را ترکیبی از رویکردهای تجربی، انسانگرایانه و سیستمیک توصیف میکنند که الگوهای تعامل منفی و واکنشهای عاطفی زوجهای درگیر در مشکلات را تغییر میدهد (جانسون، هانزلی، گرینبرگ و شندلر، ۱۹۹۹). درمان متمرکز بر احساسات یکی از درمانهای شناخته شده، تحقیق شده، و موثر برای بهبود روابط زوجهاست که در آن از تئوری وابستگی برای درک نیازهای شریک زندگی، مانند امنیت، آسایش و صمیمیت استفاده میشود (جانسون، هانزلی، گرینبرگ، و شندلر، ۱۹۹۹).
در حین کار با زوجها، جانسون و گرینبرگ متوجه کمبود تکنیکهای مشخص در مداخلات زوج درمانی شدند و دریافتند که احساسات چطور میتوانند روابط را شکل دهند (جانسون و گرینبرگ، ۱۹۸۷). با این انگیزه و تاثیرات از رویکردهای مختلف، آنها این روش درمانی جدید را ایجاد کردند.
تئوری وابستگی راهنمای EFT برای درک نیازهای شریک زندگی است، مانند امنیت، راحتی و صمیمیت (برگس-موزر، جانسون، داگلیش، لافونتین، وابی و تاسکا، ۲۰۱۵). بر اساس این تئوری، مشکلات روابط به اضطراب جدایی و ارتباطهای ناامن میان زوجها مربوط میشود (جانسون، هانزلی، گرینبرگ، و شندلر، ۱۹۹۹). در حالی که زوجهایی که ارتباطهای امن دارند، قادر به شناسایی و پاسخ دادن به نیازهای یکدیگر هستند، زوجهایی که ارتباطهای ناامن دارند ممکن است به اعتراضات یکدیگر پاسخ ندهند (جانسون و گرینمن، ۲۰۰۶).
مراحل تغییر در درمان متمرکز بر احساسات (EFT)
برای ایجاد تغییر در روابط، EFT از مداخلات تجربی و سیستمی استفاده میکند که به مداخلات عاطفی و فرآیندی نیز شناخته میشود. این مداخلات به شفافسازی و بازسازی تعاملات عاطفی زوجها و کمک به درک احساسات آنها میپردازد. مداخلات عاطفی در EFT شامل تأمل همدلانه، اعتباربخشی، پاسخهای احساسی، افزایش شدت احساسات و گمانهزنی همدلانه است که همگی به بررسی احساسات و نیازهای مرتبط با وابستگی پرداخته و به تجربهی احساسی مشتریان کمک میکنند تا بهتر درک شوند.
در EFT، درمانگر ابتدا به شناسایی و بازسازی الگوهای تعامل منفی در روابط میپردازد. هدف این است که زوجها نسبت به تعاملات خود آگاهی پیدا کنند و آنها را بهعنوان مشکل شناسایی کنند. این مرحله شامل چهار گام است:
-
ارزیابی: اولین جلسه بر ارزیابی مسائل اصلی در رابطه زوجها تمرکز دارد.
-
ساخت اتحاد درمانی: درمانگر به ساخت اتحاد با زوجها ادامه میدهد و بر الگوی تعامل منفی که باعث ناامنی وابستگی میشود، تمرکز میکند.
-
دسترسی به احساسات نادیده گرفته شده: درمانگر به دنبال دسترسی به احساسات نادیده گرفتهشدهای است که این الگوهای منفی تعامل را ایجاد میکنند.
-
بازفرمایی مشکل: درمانگر تلاش میکند تا مشکل را در قالب چرخه، احساسات پنهان و نیازهای وابستگی مجدداً بازفرمایی کند.
ارزیابی اولیه
در جلسات درمانی، مشاهده میشد که تاشا بسیار خوب احساسات و افکار خود را بیان میکرد و گاهی اوقات جلسات را به خود اختصاص میداد. در طرف مقابل، کریم معمولاً ترجیح میداد ساکت بماند و آنچه را که تاشا میگفت قبول کند. در حالی که تاشا به رفتارهای کریم در ایجاد مشکلات اشاره میکرد، کریم نقدهای تاشا را پذیرفت و خود را بهعنوان مشکل در رابطه میدید.
از دیدگاه EFT، میتوان مشاهده کرد که این زوج در یک چرخه تعامل منفی “تعقیبکننده-مُنفَصل” گرفتار شدهاند. این چرخه باعث میشود که هر دو طرف احساس عصبانیت، ناراحتی و فاصله از یکدیگر داشته باشند. در حالی که تاشا بهعنوان تعقیبکننده ظاهر میشود، کریم منفصل است. این چرخه منفی تعامل میتواند بهطور قابل توجهی به سبکهای وابستگی آنها مرتبط باشد.
مراحل تغییر در درمان زوج درمانی متمرکز بر احساسات (EFT)
مرحله ۱. کاهش شدت چرخههای مشکلساز
هدف از این مرحله شناسایی الگوهای منفی تعامل است و کمک به زوجها برای آگاهی از این که این الگوها بهعنوان یک مشکل در رابطهشان در نظر گرفته میشوند. این مرحله شامل چهار مرحله است:
-
ارزیابی: اولین جلسه در درمان بر ارزیابی مسائل اصلی در رابطه زوجها متمرکز است. درمانگر EFT همچنین با زوجها اتحاد درمانی میسازد و تلاش میکند تا درک کند که مشکل از منظر وابستگی به چه شکلی است.
-
ساخت اتحاد درمانی: در این مرحله، درمانگر EFT به ساخت اتحاد با هر دو شریک ادامه میدهد و بر چرخه منفی تعامل که موجب ناامنی وابستگی میشود تمرکز میکند.
-
دسترسی به احساسات نادیدهگرفتهشده: در این مرحله، درمانگر EFT تلاش میکند تا به احساسات نادیدهگرفتهشدهای که باعث ایجاد چرخه منفی تعامل میشود، دسترسی پیدا کند.
-
بازفرمایی مشکل: در این مرحله، درمانگر EFT مشکل را در قالب چرخه، احساسات پنهان و نیازهای وابستگی مجدداً بازفرمایی میکند.
مرحله ۲. بازسازی موقعیتهای تعامل
هدف از این مرحله تغییر موقعیتهای تعامل است. در این مرحله، درمانگر EFT به تغییرات در تعاملات زوجها کمک میکند تا در این فرآیند، تعاملات جدید و امنتر ایجاد شوند.
در طی این مراحل، مراحل زیر به کار گرفته میشوند:
-
تعامل با نیازهای نادیدهگرفتهشده: درمانگر با کمک زوجها به شناسایی و پذیرش نیازهای نادیدهگرفتهشده و بخشهای از خود که قبلاً کنار گذاشته شدهاند، پرداخته و آنها را در تعاملات رابطهای ادغام میکند.
-
پذیرش ساختار جدید رابطه: درمانگر به زوجها کمک میکند تا ساختار جدیدی از رابطه را بپذیرند که در آن تعاملات مثبت و امن ایجاد میشود.
چالشها و بحرانهای عمده در درمان
در جلسات، زوج اغلب به دلیل ادامه ارتباط کریم با دوستدختر سابقش بحث میکردند. تاشا بارها او را نقد میکرد و معتقد بود که کریم هنوز عاشق دوستدختر سابقش است. در یکی از جلسات خاص، تاشا گفت که در ابتدای رابطهشان، کریم اعتراف کرده بود که هنوز احساساتی نسبت به دوستدختر سابقش دارد. او با بدن و لحن صدای خود واکنشهای عاطفی شدیدی نشان داد و درمانگر بر احساسات تاشا تمرکز کرده و آنها را تأیید کرد. تاشا توضیح داد که احساس میکند تنها فرد مورد علاقه او نیست؛ او فکر میکند که کریم دوستدختر سابقش را بیشتر از او دوست دارد و احساس میکند که او بهاندازه دوستدختر سابقش خوب نیست. او همچنین از ترس اینکه کریم او را ترک کند، گریه کرد. این اتفاق میتواند بهعنوان یک رویداد “نرمشدن سرزنشکننده” در نظر گرفته شود. درمانگر با تأیید احساسات تاشا گفت: “برای شما بسیار سخت است وقتی فکر میکنید او کسی دیگر را بیشتر از شما دوست دارد؛ این دردناک است و شما مدام فکر میکنید که او شما را ترک خواهد کرد.”
کریم به زمین نگاه کرد و ساکت ماند. به نظر میرسید که او از موقعیت خارج شده است. درمانگر با استفاده از پاسخگویی تحریکآمیز از کریم پرسید: “وقتی احساسات تاشا را شنیدی، چه احساسی داشتی؟” کریم گفت که وقتی او را ناراحت میبیند، احساس خوبی ندارد و نمیخواست او را غمگین کند. او همچنین گفت که تنها با دوستدختر سابقش دوست است و نمیخواست او را ناراحت کند. او فکر میکرد که باید از رابطه خارج شود و دیگر با هیچکس ارتباط برقرار نکند. درمانگر مداخله کرد و از کریم پرسید: “آیا میخواهی از این رابطه دور شوی؟” کریم پاسخ داد: “اگر خودم را از این رابطه کنار بکشم، برای او بهتر خواهد بود.”
در این جلسه، یکی از رویدادهای مهم تغییر رخ داد. اولاً، تاشا توانست از دفاعهای خود کنار بکشد و آسیبپذیر باشد و ترسهای خود را با کریم در میان بگذارد. او با گریه گفت که احساس میکند نسبت به دوستدختر سابق کریم inferior است و از اینکه کریم او را ترک کند، میترسد. این رویداد “نرمشدن سرزنشکننده” بود و این باعث شد که تاشا آسیبپذیر شود. اگرچه کریم صحبتهای تاشا را شنید و احساسات غمگینی را که هنگام دیدن او داشت بیان کرد، اما او برای تسکین دادن به تاشا به او نزدیک نشد. درگیری مجدد در چرخه منفی تعاملات آنها ادامه داشت، اما کریم ابراز کرد که احساس ناکافی بودن میکند و آماده است برای تغییر در ارتباط خود با دوستدختر سابقش قدم بردارد.
نتایج تغییرات اصلی
از آنجایی که ارتباط مداوم کریم با دوستدختر سابقش و رفتار او در مخفی نگهداشتن نامزدی از خانوادهاش تهدیدی برای رابطهشان بود، این مسائل نیاز به مداخله برای پیشرفت درمان داشت. تعریف مرزها در درمان بسیار ضروری بود. هر دو شریک از یکدیگر حمایت میکردند و آماده بودند که با چالشها مواجه شوند. به عنوان اولین قدم، کریم با خانوادهاش صحبت کرد و نامزدی خود را اعلام کرد. در گام دوم، تاشا و کریم هر دو ارتباط با شرکای قبلی خود را قطع کردند. یکی دیگر از اقداماتی که زوج انجام دادند، انتخاب تاریخ برای عروسی بود.
پس از بازگشت آنها به یکدیگر، پیشرفت قابل توجهی مشاهده شد. آنها دیگر در یک الگوی تعامل منفی نبودند. آنها به یکدیگر اعتماد داشتند و آماده بودند تا در برابر هم آسیبپذیرتر شوند. آنها همچنین گفتند که از زندگی جنسی خود راضی هستند. تغییرات در تعاملات آنها نشان میدهد که کریم دوباره درگیر شده و بیشتر احساسات خود را بیان میکرد. گاهی اوقات در جلسات، آنها شوخی میکردند یا با یکدیگر flirt میکردند. پس از مداخلات EFT، آنها قادر به بحث مستقیم و صادقانه در مورد ترسهای خود با یکدیگر شدند. کریم توانست به تاشا بگوید که چقدر احساس ناامنی میکند و تاشا بلافاصله با گرفتن دست او پاسخ داد و گفت: “دوستت دارم.”
بحران عمده (زوج درمانی)
با اینکه زوج شروع به آماده شدن برای عروسی کردند، مادر کریم از تاشا حمایت نکرده و در حال “خراب کردن” رابطه آنها بود. آنها کریم و دوستدختر سابقش را برای شام کریسمس دعوت کردند و از کریم خواستند که تاشا را با خود نبرد. کریم بدون تاشا به شام رفت. این مسئله، یک تحریک در رابطه ایجاد کرد. این رفتار مشابه تجربههای منفی تاشا بود و جراحت وابستگی او را برانگیخت. تاشا شروع به انتقاد از کریم کرد که چرا برای او در برابر خانوادهاش ایستادگی نمیکند و گفت که احساس خشم دارد و نگران است که خانواده کریم به عروسی نیایند یا در عروسی مشکلی ایجاد کنند. در این جلسه، کریم به نظر میرسید که عقبنشینی کرده است و گفت که نمیتواند مادرش را کنترل کند.
در جلسات بعدی، زوج به نظر میرسید که از هم دورتر شدهاند. تاشا شروع به بیان نارضایتی از زندگی جنسیشان کرد. او گفت که کاهش میل جنسی کریم و تمایل نداشتن او به برقراری رابطه جنسی او را آزار میدهد. این مسئله شگفتآور بود زیرا چند جلسه قبل، او اشاره کرده بود که از صمیمیت جنسیشان راضی است.
این نشان میدهد که زمانی که جراحت وابستگی تاشا تحریک میشود، او دوباره بهعنوان پیگیریکننده ظاهر میشود. بعد از اینکه تاشا دوباره بهعنوان پیگیریکننده ظاهر شد، این باعث شد که کریم دورتر شود. تاشا به نظر میرسید که ناامید شده است. درمانگر از او پرسید که چه احساسی دارد. او گفت: “احساس میکنم که خواسته نشده، دوست داشته نشده و جذاب نیستم.” درمانگر از کریم پرسید که چگونه با این احساسات برخورد میکند. کریم وارد شد و گفت که وقتی از او عصبانی میشود، تاشا از خانه بیرون میرود، به بارها میرود و با یک مرد تصادفی رابطه جنسی برقرار میکند. این برای جلسه درمانی شگفتآور بود زیرا خیانت تاشا قبلاً در جلسات ذکر نشده بود. در ابتدا، تاشا این موضوع را رد کرده بود، اما در نهایت پذیرفت.
مراحل درمان و نتایج (زوج درمانی)
در مرحله اول درمان، مشکل اصلی زوج به وضوح شناسایی شد: بحران اعتماد ناشی از خیانت. این زوج در یک چرخه منفی از تعاملات ناپایدار گرفتار شده بودند. در این چرخه، تاشا بهعنوان فردی که بیشتر درگیر احساسات خود بود، به دنبال تایید و اطمینان از وفاداری کریم بود، در حالی که کریم بهعنوان فردی که تمایل به فرار داشت، از مواجهه با این احساسات اجتناب میکرد.
در درمان، ابتدا تلاش شد تا چرخه منفی این زوج کاهش یابد. درمانگر از کریم خواست تا به احساسات تاشا گوش دهد و این موضوع بهطور مکرر در جلسات مطرح میشد. در مرحله بعد، تمرکز بر ایجاد یک پاسخدهی عاطفی واقعی از سوی کریم به احساسات تاشا بود تا این تعاملات منفی تغییر کنند. در نهایت، زوج به جای پاسخدهی به هم از موضع دفاعی یا انکار، شروع به بیان نیازهای عاطفی خود کردند و تلاش کردند به یکدیگر نزدیک شوند.
در طی این فرآیند، کریم به تاشا نشان داد که او همچنان به او اهمیت میدهد و این تغییر در رفتار او موجب شد که تاشا به آرامش برسد. همچنین در این مسیر، تاشا توانست به کریم نشان دهد که چقدر از خیانت و رفتارهای غیرحرفهای کریم آسیب دیده است.
در مراحل پایانی درمان، این زوج توانستند راهحلهای جدیدی برای مشکلات خود پیدا کنند و درک بهتری از نیازهای عاطفی یکدیگر پیدا کردند. این تغییرات به آنها کمک کرد تا روابطشان را بر پایه اعتماد و صمیمیت دوباره بسازند.
نتیجهگیری
هدف از این مقاله توضیح فرمولبندی نظریه EFT شامل تاریخچه، مرور ادبیات، ساختار درمان، نظریه تغییر و مداخلات بالینی اصلی بود. EFT اثربخشی زیادی در کمک به زوجها با خیانت و تمرکز بر یافتن ایمنی، امنیت و راحتی در روابط دارد. مطالعات پیشین در مورد آسیبهای وابستگی در زوجها نشان میدهد که یکی از چالشهای درمان زوجها این است که خیانت ممکن است بر درمان آسیبهای وابستگی تأثیر منفی بگذارد.
مطالعه موردی تاشا و کریم اثربخشی بالینی EFT را در زوجی که با خیانت مواجه بودند، نشان میدهد. این مطالعه موردی نشان میدهد که چگونه این زوج در پردازش تجربیات عاطفی خود با استفاده از مداخلات بالینی اصلی EFT و رویدادهای تغییر مهم یاری شدند. همانطور که پیشتر ذکر شد، بسیاری از مطالعات بر اهمیت رویداد نرمشدن سرزنشکننده برای ایجاد تغییر در تعاملات زوج تأکید میکنند. در این مطالعه موردی، رویداد نرمشدن سرزنشکننده رخ داد و رضایت رابطهای این زوج افزایش یافت. اجرای EFT نشان داد که زوج در طول درمان به نزدیکی دست یافتند؛ با این حال، تغییرات به طور مداوم ادامه نیافت. هر دو شریک آماده بودند که در مقابل یکدیگر آسیبپذیر باشند و به یکدیگر برای راحتی رسیدند. با این حال، بازگشت به الگوی تعامل منفی باعث شد که صمیمیت خود را از دست بدهند.
در مورد چرخه رابطه، حتی اگر زوج توانستند برای مدت کوتاهی از چرخه منفی خارج شوند و پاسخ جدیدی ایجاد کنند، افزایش تنش در رابطه باعث شد که آنها دوباره به چرخه تعامل منفی خود بازگردند. هنگامی که آنها با استرسهایی روبرو شدند که تجربیات منفی گذشتهشان را تحریک کرد، هر یک از شریکها به الگوی تعامل منفی خود بازگشتند. آنها نتواستند از این چرخه منفی دور شوند و به طور متفاوت به یکدیگر پاسخ دهند.
از منظر سیستمیک، مشخص شد که این زوج مرزهای واضحی در رابطه خود نداشتند. علیرغم اینکه آنها رابطه خود را بهعنوان یک رابطه تکهمسری تعریف کردند، کریم همچنان ارتباط روزانه با دوستدختر سابقش برقرار میکرد، او را ملاقات میکرد، با او تعطیلات برنامهریزی میکرد و احساسات عاشقانه خود را برای او بیان میکرد. از طرف دیگر، تاشا به دلیل فرزندشان با شریک سابق خود ملاقات میکرد. کریم گفت که او با شریک سابقش flirt میکرد و در ابتدای رابطهشان زمانی بود که او برای انتقامجویی با شریک سابقش رابطه جنسی برقرار کرده بود. همچنین، این زوج جدایی خود را به وضوح تعریف نکرده بودند. آنها در همان خانه زندگی میکردند، در یک تخت میخوابیدند، رابطه جنسی داشتند، به درمان زوجی میرفتند و میگفتند که از هم جدا شدهاند. علاوه بر این، رابطهشان در معرض تأثیرات طرفهای ثالث قرار داشت. مادر کریم به راحتی در رابطه آنها مداخله میکرد و به کریم گفته بود که تاشا را ترک کند و با دوستدختر سابقش قرار بگذارد.
میتوان فرض کرد که نقش کریم در خانوادهاش تأثیر منفی بر رابطه عاشقانه او گذاشته بود. رفتار مطیعانه او نسبت به مادرش و تسلط مادرش باعث میشد که کریم نتواند در ابراز احساسات خود قاطع باشد. در رابطهاش با تاشا، کریم الگوی مشابهی را دنبال میکرد و آنچه را که تاشا میخواست در رابطه میپذیرفت و احساسات خود را نادیده میگرفت. از آنجا که او احساسات خود را به حداقل میرساند و نادیده میگرفت، وارد الگویی از ناامیدی و سردرگمی میشد.
در اینجا منابع و ارجاعات برای مقالات آمده است:
-
Burgess-Moser, M., Johnson, S. M., Dalgleish, T., Lafontaine, M., Wiebe, S., & Tasca, G. (2015). Changes in relationship-specific attachment in emotionally focused couple therapy. Journal of Marital and Family Therapy, ۴۲(۲), ۲۳۱-۲۴۵. doi:10.1111/jmft.12139
-
Dalgleish, T., Johnson, S. M., Burgess Moser, M., Wiebe, S.A., & Tasca, G. (2015). Predicting key change events in emotionally focused couple therapy. Journal of Marital and Family Therapy, ۴۱(۳), ۲۶۰-۲۷۵. doi: 10.1111/jmft.12101
-
Dalgleish, T.L., Johnson, S. M., Burgess Moser, M., Lafontaine, M.F., Wiebe, S.A., & Tasca, G.A. (2015). Predicting change in marital satisfaction throughout emotionally focused couple therapy. Journal of Marital and Family Therapy, ۴۱(۳), ۲۷۶-۲۹۱. doi:10.1111/jmft.12077
-
Greenberg, L. (2010). Emotion-focused therapy: A clinical synthesis. The Journal of Lifelong Learning in Psychiatry, ۸(۱), ۳۲-۴۲. doi: 10.1176/foc.8.1.foc32
-
Greenman, P., & Johnson, S. (2013). Process research on EFT for couples: Linking theory to practice. Family Process, Special Issue: Couple Therapy, 52(1), 46-61. doi:10.1111/famp.12015
-
Johnson, S.M. (2004). The practice of emotionally focused couple therapy: Creating connection. New York, NY: Brunner Routledge
زوج درمانی زوج درمانی زوج درمانی زوج درمانی

دوره آموزشی APA که راه جدیدی برای درمان افسردگی پیشنهاد می کند